دیگه شیر نمیخورم !!!
بالاخره موفق شدم شما رو از این وابستگی عجیب رها کنم حتی فکر کردن بهشم برام خیلی سخت بود دیگه تصمیمم و گرفتم و با اینکه دلم نمیومد این کار و کردم
اصلا فکرشو نمیکردم انقدر راحت بتونی با این مسئله کنار بیای ولی بر خلاف تصورم شد و خیلی خوشحالم که اذیت نشدی 

برام خیلی مهم بود که دو سال و کامل از حق طبیعیت استفاده کنی نه کمتر و تقریبا هم اینطوری شد 3 روز مونده
بود به تولد 2 سالگیت شما رو از شیر خوردن منع کردم با یه ترفند مخصوص و چند روز بعدش به راحتی پذیرفتی
البته از یه هفته قبلش یه کوچولو شیرت و کم کردم که یه دفعه اذیت نشی و باید بگم به خاطر وابستگیه
عجیبت به شیر خوردن فکرشم نمیکردم حالا حالاها بتونم تو انجام این پروسه ی دشوار موفق بشم به خصوص که
به خاطر کارم یه روز از شیر خوردن محروم میموندی و وقتی میومدم خونه حسابی جبران اون یه روزم میکردی
الان طوری شده که اگه بهت بگم امیرحسین شیر میخوری میگی اه اه اه دستتم تکون میدی قلقلی ی ی 
و این گونه شد که با زبون بی زبونی بهم فهموندی که مامان دیگه شیر نمیخورم !!!!!



دیگه شیر نمیخورم !!! 



